مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
324
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 93 - 95 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 392 - 394 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 243 - 244 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 269 ، 270 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 227 - 229 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 157 - 158 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 55 - 56 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، 87 - 90 فجمع الحسين أصحابه ، وحمد اللّه ، وأثنى عليه ، ودعا دعاء كثيرا ، وقال : - « أمّا بعد ، فإنّي لا أعرف أهل بيت أبرّ ، ولا أوصل من أهل بيتي . فجزاكم اللّه عنّي خيرا ، وإنّي لا أظنّ من هؤلاء إلّا غدا ، وإنّي قد أذنت لكم ، فانطلقوا جميعا في حلّ ، ليس علكم منّي ذمام . هذا اللّيل قد غشيكم [ 108 ] فاتّخذوه جملا ، ليأخذ كلّ رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي ، وتفرّقوا بسوادكم ومدائنكم ، فإنّ القوم إنّما يطلبونني ، ولو قد أصابوني ، لهوا عن طلب غيري » . فقال له إخوته :
--> - نزده ، ايشان را واگذارديم ، وندانيم چه به سرشان آمد ؟ ! نه به خدا ما چنين كارى نخواهيم كرد ؛ بلكه ما جان ومال وزن وفرزند خود را در راه تو فدا سازيم ودر ركاب تو جنگ كنيم تا به هرجا درآمدى ، ما نيز به همانجا درآييم . خدا زشت گرداند زندگى پس از جناب تو را . » پس مسلم بن عوسجة برخاست وعرض كرد : « آيا ما دست از تو برداريم ؟ آنگاه ما چه عذر وبهانهاى دربارهء پرداختن حق تو به درگاه خدا بريم ؟ آگاه باش به خدا ( دست از تو برندارم ) تا نيزه به سينهء دشمنانت بكوبم وبا شمشير خود اينان را بزنم تا قائمهاش در دست من است . واگر سلاح جنگ نيز نداشته باشم ، سنگ برايشان اندازم ، به خدا دست از تو برندارم تا خدا بداند كه ما حرمت پيغمبرش را دربارهء تو رعايت كرديم . به خدا سوگند اگر من بدانم كه كشته خواهم شد وسپس زنده شوم وآنگاه مرا بسوزانند ودوباره زندهام كنند وبه بادم دهند ( شايد مقصود اين باشد كه خاكستر سوختهام را بباد دهند ) وهفتاد بار اين كار را با من بكنند ، دست از تو برندارم تا مرگ خويش را در يارى تو دريابم . چهگونه اين كار را نكنم با اينكه جز اين نيست كه يك كشتن بيش نيست . پس از آن كرامتي است كه هرگز پايان ندارد . » پس از أو ، زهير بن قين ( رحمة اللّه عليه ) برخاسته گفت : به خدا من دوست دارم كشته شوم ، سپس زنده شوم ، دوباره كشته شوم تا هزار بار وخداى عز وجل به وسيلهء من از كشته شدن تو واين جوانان از خاندانت جلوگيرى فرمايد . » گروهى از ياران آن حضرت مانند اين سخنان كه همه نشانهء پايدارى وفداكارى خود بود ، به عرض رساندند . پس حسين عليه السّلام از همگان سپاسگزارى فرمود وپاداش نيكشان را خواست وبه خيمهء خود بازگشت . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 92 - 95